مير تقي الدين كاشاني
642
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
سوزت جهانى اى شه خلوتنشين گرفت * عالم خراب كرده و يك جا نشستهاى غرق وصالى « 1 » اى دل و ناكامىات بجاست * لب تشنهاى و بر لب دريا نشستهاى اظهار سوز عشق مكن بعد ازين شجاع * كان آتشت نشست و تو هم وانشستهاى * * * بدها كه در حق تو به من غير گفته است * شرمندهام كه آورم آن را به روى تو نامش نياورى به زبان بعد ازين دگر * دانى كه مىكند به چهسان گفتگوى تو وصلت دگر مباد نصيب شجاع اگر * هرگز فكنده چشم خيانت به سوى تو * * * باز خونابهفشان مىرسم از كوى كسى * دل پر از درد و زبان پر گله از خوى كسى ديدهام گردش چشمى كه به سر مىگردم * چون سگم باز دوان در پى آهوى كسى در خيالم كه به پهلوى كسى بنشينم * كه خيالش ننشستهست به پهلوى كسى * * * باز اى بلبل شوريده نوايى دارى * سر گلزار كه دارى چه هوايى دارى دگر اى جان الم دوست چرا كاستهاى * چيست گويا هوس دردفزايى « 2 » دارى بر تو زه كرد كمان ستم اى دل وقت است * بگشا دست اگر تير دعايى دارى * * * همه را شكوه ز دست تو ، تو را شكوه ز ماست * با تو دارند حريفان و تو با ما دارى هر نفس جايى و هر لحظه هوايىست تو را * ما به اين خوش كه همين در دل ما جا دارى * * * آنكه مىداشت فراقت ز دل زار كسى * وه كه شد خاطرش آزرده ز آزار كسى عشق زنجير به گردن نه فارغ بالان * سرو آزاد مرا كرد گرفتار كسى
--> ( 1 ) . اصل : وصال . ( 2 ) . اصل : فراقى .